خرید بک لینک

«لبخند, مسیح » به قلم سارا راعی را خواندم. این رمان شروعی خوب و ادامه ای بهتر داشت و به سمت پایان خوبی هم پیش رفت اما در نهایت مثل فیلم ها و سریال های ایرانی، شعاری شد.

ای کاش این کتاب توسط انتشارات حوزه هنری منتشر نمی شد و از شعاری بودن فاصله می گرفت و پایان خوب آن را خراب نمی کرد.

برچسب: نویسنده: بهنام باقری تاريخ: شنبه 9 آذر 1398 ساعت: 15:27

یه کتاب دیگه هم تموم کردم.

"خانه زیبا رویان, خفته"نوشته یاسوناری کاواباتا

18 سال پیش این کتاب را خریدم اما تا به حال فرصت خواندنش رو پیدا نکرده بودم. رمان جالبی از یک نویسنده ژاپنی است که سال 1967 جایزه نوبل رو هم برده

داستان در مورد پیر مردانی ثروتمند است که دیگر مرد نیستند .آنان به خانه ای رفت و آمد می کنند و با شرایطی خاص ، صبح را در بستر دخترکانی زیبا که با دارویی قوی به خواب رفته اند سپری می کنند . آنان در کنار این دختران ، خاطرات گذشته خود را مرور می کنند.

برچسب: نویسنده: بهنام باقری تاريخ: شنبه 9 آذر 1398 ساعت: 15:27

شوخی شوخی زمان می گذرد، این قدر سریع می گذردکه گاهی به پشت سر نگاهی می کنی و تصمیمی می گیری از زمان باقیمانده عمرت استفاده بهتری بکنی و حالا برای من این اتفاق افتاده .آریا کلاس یازدهمه؛یعنی سال دیگه

برچسب: نویسنده: بهنام باقری تاريخ: شنبه 9 آذر 1398 ساعت: 15:27

من به ورزشگاه رفتم.من به ورزشگاه رفتم البته نه امروز برای تماشای فوتبال ایران و کامبوج.من ۳۰ سال پیش به ورزشگاه رفتم.ان روز را کاملا به یاد دارم.۱۳ آبان بود.یک روز بارانی.ازطرف مدرسه برای حضور در مراس

برچسب: نویسنده: بهنام باقری تاريخ: شنبه 9 آذر 1398 ساعت: 15:27

صفحه بندی